دلم می خواهد بنویسم ، اما از چی ...

برای تو که یکی از حالتی هستی که خداوند در نهاد انسانها قرار داد، برای تو که هنگامیکه هستی تمام وجود انسان این موجود خاکی را در حالتی فرو میبری که هیچ یک از خصلتهای دیگر به انسان نمی دهند...

نامهای گوناگونی داری

خنده، شادی، لبخند و...

همه یک معنا دارند و برای ما انسانها حالتی دوست داشتنی هستند که در نهاد همه ما قرار دارد،

اندیشمندان زیادی گفته اند که «خنده بر هر درد بی درمان دواست» و یا «بخند تا دنیا بهت بخنده» ، و همه همه دعوت میکنند تو انسان خاکی را به شادی در هر لحظه ،

*****

ولی در من ، گم شده ای

نمی دانم از کی، در کجا

ولی گم شده ام این روزهایم شده ای،

و با اینکه در کودکی همیشه در کنارم بودی ولی حالا در دورترین فاصله از من هستی ،

نمیدانم چند مدت است که از ته دل حست نکرده ام،

ولی امشب دل تنگت شده ام ،

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط ashegh نظرات () |

روزها میآیند و میروند، و من در ترافیک رفت و آمد آنها گم شده ام ...

و دیگر خسته از منتظر ماندن عبور شبها و روز...

دیگر نمیخواهمتان

نمی خواهمتان ...

*******

این روزهای بدترین ، روزهای عمر تا بحال بوده است ...

در مرداب روزمرگی ها غرق شده ام ، و راه نجاتی نیست...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٦ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط ashegh نظرات () |

امروز بیش از بیش احساس تنهایی با من همراهی کرده و دیگه خسته شده ام از  این وضعیت که هر کی که میرسه استفاده شو میبره و میره بدون حتی نگاهی ، و حتما اشکال از منه ...

و این خاص دوستان نیست ، حتی خواهر و برادر هم شامل این افراد میشوند..

******

ابرها دلتنگ همند و در هم پیچیده اند

و لحظه به لحظه به هم بیشتر دل میبندند

و ناگهان بغضشان میترکد

باران میبارد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۳ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط ashegh نظرات () |